سه‌شنبه ۲۹ مهٔ ۲۰۱۲

وقتی مهربانی از شهر ما گریخت


متولد 1329 هست و اهل رودان هرمزگان ، سالهاست در پایتخت فلگی میکند اما دریغ از یک کلبه خرابه...
این روزها کارگر روزمزد طرح... اما بنابر گفته خودش شش ماه است که  حقوق نگرفته ،...ساعنی میشود که در مددکاری بیمارستان التماس میکند تا دستش را که شکسته بدون دفترچه بیمه براش گچ بگیرند اما... حالا دم در بیمارستان نشسته و زار زار گریه میکند ...نه بخاطر دست شکسته اش شاید بیشتر بخاطر این نوع زنده بودن و زندگی در بین این جماعت  ...و تاسف‌انگیزتر رفتار مردم با اوست و رفتار من شبیه همه مردم... وقتی مهربانی از شهر ما گریخت ...اسنبداد بر تخت جلوس کرد....

شنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۱۲

جمعه ۶ آوریل ۲۰۱۲

انگیزه زندگی

اسفند بود که زمزمه‌ها شوربختی در شهر پیچید

بهمن رفتن تو فرو ریخته بود

دیماه، سلامم راکسی پاسخ نمیدادش

آذر بانو!

آبان را سالهاست فراموش کردی

مهر ورزی را چطور؟

شهریورم که با تو سخن‌ میگویم

مرداد سختی داشتم بی تو

تیرباران تنهایی دمی رهام نمی کرد

خرداد در امتحانات همدلی تجدید آوردم

اردیبهشت شیطان کوه را زیر و رو کردم

فروردین شادباش آمدنت بگوش میرسید

وحالا منم و تو و سال جدید

پیدایت کردم

گم نشو لطفا!!

پنجشنبه ۵ آوریل ۲۰۱۲

قصه عاصی من

با الهام از عکس بانوی عاصی قصه‌های من
..........
سرگردان در میانه راه
روی پله های مکرر زندگی
...
بالا رفتی
ماست بود
پائین اومدی
دوغ بود
زندگیت از بچگی
پر از دروغ بود
دور ورت اگرچه خیلی شلوغ بود
ولی دلت پی کسی مثل " فروغ " بود
...
قصه من بسر رسید
کلاغ هم بخونه‌اشون رسید
ولی
عاصی قصه ما
به حقش
حتی توی دنیای مجازی
هم نرسید


دوشنبه ۲۶ مارس ۲۰۱۲

خطوط انحصار

اگه بیایی
خطوط انحصار را می‌شکنیم
چراغ‌های قرمز
جلوی پایمان
سبز میشود
پیاده و سواره
پیر و جوان
دوباره
آزادی
را تسخیر میکنیم
و
بهار را جشن میگیریم
بگو که میایی؟

دوشنبه ۱۲ مارس ۲۰۱۲

بهاریه


نمیدونم چه مدتِ پیاده ، خیابان ولی عصر گز میکنم اما کیلومترشمار ذهنم همینکه نزدیک کافه ... میشه دستور توقف صادر می‌کنه... از پله ها بالا میرم، پشت میز که می‌شینم به گارسون می‌گم" دونفریم" (شاید یادت باشه، شایدم دردیار غربت ماه وروز شمسی‌رو فراموش کرده باشی!) بهرحال امروز بیست اسفندِ و من وتو سالها قبل باهم قرار گذاشتیم هرسال همین روز بیایم اینجا(گرچه این "هرسال" ما مثل وعده مسولین مملکتی خیلی زود فراموش شد) فضای مه گرفته کافه و قهوه تلخ و شعری که من هرسال این مواقع زمزمه میکنم برام پیش مقدمه آغاز سال نو (یا بهتره بگم پایان سال کهنه‌اس) ...
"
خسته ام
ولی تو چایی بریز
ریه هایم چرکیست
اما تو سیگاری بگیر
حس و حالی نمانده در این شهر ماتم زده
اما تو ازامید بگو
درخت زندگی خشکید
تو سایه ات را ایمیل کن
ای دوست دیر آشنا
چه دیر شناختم ترا
عکست را نداشتم
سایه ات را قاب می‌گیرم
"

پنجشنبه ۱ مارس ۲۰۱۲

mf.zare

وقتی نیستی
کلماتم سه نقطه (...)
جملاتم، بغض خفته در گلو
و دلنوشته هایم دل درد و دل پیچه است
...
وفتی هستی
زمین زیر پایم دریا
حرف‌های ساده ام، شعر
و سایه ام قد میکشد برای رسیدن بتو
...
نقطه اشتراک با تو زیستن و بدون تو تمرکیدن
فقط همان mf.zare است